ژاپن میزبان المپیک و پارالمپیک 2020 برنامه ریزی های گسترده ای برای پیشبرد اهداف المپیک و هر چه بهتر برگزار کردن این رویداد بزرگ ورزشی انجام داده است و از هم اکنون گام های بلندی در این مسیر برداشته است.

به گزارش سرویس جانبازان و معلولین فرتاک ورزشی، ژاپن میزبان المپیک و پارالمپیک 2020 برنامه ریزی های گسترده ای برای پیشبرد اهداف المپیک و هر چه بهتر برگزار کردن این رویداد بزرگ ورزشی انجام داده است و از هم اکنون گام های بلندی در این مسیر برداشته است.

 

 همه نهادها در این کشور شرق آسیا در تلاش هستند تا در این مسیر، سیاست های کمیته ملی المپیک ژاپن را اجرا کنند. روزنامه پرتیراژ «آساهی شیمبون» پیشتاز رسانه های این کشور در شناساندن المپیک و پارالمپیک به مردم ژاپن شده است.

این روزنامه در اوایل ماه گذشته، خبرنگار خود را به تهران فرستاد تا با «زهرا نعمتی» پدیده تیراندازی ایران و جهان گفت و گو و رازهای زندگی او را برای مردم ژاپن بازگو کند.

«آساهی شیمبون» اکنون بار دیگر خبرنگار خود را راهی تهران کرد، تا اسرار زندگی قوی ترین مرد معلول جهان را ثبت کند تا ورزشکاران معلول ژاپنی با مطالعه مسیر پیشرفت «سیامند رحمان»، از روش زندگی او الگوبرداری کنند.

روزنامه پرتیراژ ژاپنی، این ماموریت را به «ساساکی» داد تا در تهران با «سیامند رحمان» گفت و گو کند. گفت و گوی او با قوی ترین مرد معلول جهان روز گذشته - چهارشنبه - در تهران انجام شد.

آساهی شیمبون یکی از پنج روزنامه معتبر ژاپن است که هشت میلیون نسخه در نوبت صبح و سه میلیون نسخه در نوبت عصر منتشر می کند.

قوی ترین مرد معلول جهان، خود تعریف می کند پیش از آنچه به ورزش روی بیاورم، آهسته قدم برمی داشتم که زمین نخورم، آنقدر برای حفظ تعادلم از دستم کمک می گرفتم و آن را حائل میان خود و دیوار می کردم که گاهی زخم بر می داشت. از خانه تا مدرسه را پیاده می رفتم، گاه با عصا و گاهی بدون عصا. آن موقع هنوز وزنم زیاد نشده بود و ویلچر نیز نداشتم. دوست داشتم روی پاهایم بایستم. دلم می خواست دست هایم را قوی کنم. بی آنکه بدانم روزی همین دست های زخم برداشته، سنگین ترین وزنه های جهان را روی سرم بلند می کند و سربلندم می کند.

«با دوستانم در مدرسه فوتبال، تنیس و والیبال نشسته بازی می کردم، روحیه شادی داشتم و از نشستن و سکون خوشم نمی آمد. درسم هم خوب بود. وقتی نمره 17 یا 18 می گرفتم، با گریه به خانه می رفتم و به مادرم شکایت می کردم».

کم کم احساس کردم باید ورزش کنم. تمرینات بدنسازی را شروع کردم، روزی به پیشنهاد چند نفر به اردوی تیم ملی وزنه برداری جانبازان و معلولین رفتم تا تست بدهم. پس از آنکه وزنه 120 کیلوگرم را بلند کردم، با اینکه معلوم بود، تکنیک را بلد نیستم، اما مربیان من را انتخاب کردند، زیرا متوجه شدند قدرت زیادی دارم.

در سال 1387 وقتی 20 ساله بودم، وارد اردوی تیم ملی شدم و تیم قرار بود به مسابقات جهانی آمریکا (2008) اعزام شود. در تمرینات وزنه های 150 و 200 کیلوگرم را زدم و وقتی به آمریکا اعزام شدم، 15 روز فقط تمرین کردم و توانستم رکوردم را به 220 کیلوگرم ارتقا دهم.

در مسابقات آمریکا با 230 کیلوگرم، مدال طلا گرفتم و رکورد جوانان جهان را 72.5 کیلوگرم جابجا کردم و قوی ترین جوان جهان شدم. در آن دوره، فاصله وزنه ای که زدم با وزنه نفر بعدی 110 کیلوگرم بود. در دوره های بعدی مسابقات جهانی، به مرور رکوردم را افزایش دادم. در همه مسابقات مدال طلا گرفتم و رکورد جدیدی به ثبت رساندم.

چند ماه پیش از پارالمپیک لندن، در مسابقات «آیواز» امارات رکوردم را یک کیلوگرم ارتقا دادم و 291 کیلوگرم را بالای سر بردم. در پارالمپیک لندن منتظر یک رکوردشکنی بزرگ در تاریخ بودم تا نامم را برای همیشه در کتاب گینس ثبت کنم.

در سالن مسابقات پارالمپیک 2012 لندن، همه یک صدا تشویقم کردند. ظاهرا آرام بودم، اما دل توی دلم نبود. در میدان لندن که نخستین تجربه پارالمپیکی ام بود، حال دیگری داشتم. قرار بود قهرمانی پارالمپیک را به نام خودم ثبت کنم و رکورد پارالمپیک را بشکنم و با بلند کردن وزنه 300 کیلوگرم، نامم را به عنوان قوی ترین مرد جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنم.

منتظر اعلام نامم برای ورود به روی تخته بودم که صدای تشویق های تماشاگران را شنیدم، انگار یکی ابیاتی از شاهنامه را می خواند و بقیه یک صدا همراهی اش می کردند. دلم قرص بود که قهرمان می شوم. وزنه های 270 و 280 کیلوگرمی را روی دستم بلند کردم، همان دستانی که از کودکی همراه قوی معلولیتم بود. جمعیت یک صدا «ایران، ایران» می گفتند و من از شادی نخستین مدال طلای پارالمپیک در پوستم نمی گنجیدم. مربیان وزنه 301 کیلوگرم را برای سومین حرکت انتخاب کردند که بلند کردنش با ثبت رکورد جدیدی در تاریخ وزنه برداری و قرار گرفتن نامم در کتاب گینس به عنوان قوی ترین مرد جهان همراه بود.

من در تمرینات وزنه 303 کیلوگرم را بلند کرده بودم و یقین داشتم از پس وزنه 301 کیلوگرم بر می آیم. اما پیش از آنکه نوبتم شود، وزنه بردار کره ای به رای داوران اعتراض کرد و رسیدگی به شکایت او طول کشید و بدنم سرد شد. وقتی وزنه 301 کیلوگرم را بلند کردم، دستم کمی کج شد و داوران خطا گرفتند. من قهرمان پارالمپیک شدم، اما نتوانستم رکورد گینس را به دست آورم.

یاد دوران تحصیل افتادم که روزی نمره ام کم شده بود و با گریه به خانه برگشتم، مادرم دلداری ام داد که «نگران نباش، تو همیشه خوب هستی، دفعه بعد جبران می کنی».

«رحمان» که اکنون آبدیده شده، می گوید: اکنون دیگر دست هایم چون دوران کودکی زخمی نیست، اما دردناک است. فشار تمرینات و اردو آنقدر زیاد است که گاهی از شدت درد، خواب به چشمم نمی آید.

زندگی یک ورزشکار حرفه ای در چند کلمه خلاصه می شود: اردو، تمرین، مسابقه. نه تفریح و نه خانواده، همه وزنه برداران جانباز و معلول ایران برای پارالمپیک تلاش های زیادی کشیده اند. اردوهای پارالمپیکی از مدت ها پیش آغاز شده و فاصله تهران تا شهر من «اشنویه» دو هزار کیلومتر است. با این مسافت طولانی، فرصت دیدار با خانواده خیلی کم است.

همیشه گفته ام کسی که می خواهد وارد ورزش قهرمانی شود، نباید منتظر فراهم شدن بهترین شرایط باشد. همه ما ورزشکاران از کم امکانات ترین شهرها و روستاها شروع کرده ایم و با وجود انواع محرومیت ها، خودمان را بالا کشیدیم. اگر امروز در اوج هستیم، حاصل تلاش، پشتکار و امیدواری است. من بوسه بر دست پدر و مادرم می زنم که همواره مرا حمایت کرده اند.

 

انتهای پیام/
کلمات کلیدی: سیامند رحمان -