سوشا مکانی در مصاحبه ای جنجالی؛

مدتها بود که سوشا مکانی به صورت مفصل مصاحبه نکرده بود

به گزارش سرویس فوتبال لیگ برتر فرتاک ورزشی، اتفاق هایی که در چند وقت گذشته برای او افتاد، سوشا مکانی را به چهره ای جنجالی و خبرساز تبدیل کرد و البته خود سوشا هیچ وقت سعی نکرد به صورت شفاف درباره این اتفاقها صحبت کند. فرصتی دست داد که با سوشا مکانی در باره خودش و همه اتفاقهایی که برایش افتاد گفت و گو کنیم.او حالا در نروژ و در یک تیم دسته دومی بازی می کند و از اینکه از ایران دور است بسیار خوشحال هم هست.

 گفت و گوی سایت نود با سوشا مکانی را بخوانید:

 

ظاهرا سوشا مکانی فوتبالش را از تیمی با نام استقلال شروع کرده است؟

خب من از بچگی و نونهالی عاشق فوتبال بودم و به همین دلیل در رده سنی نونهالی فوتبالم را از باشگاه استقلال انزلی شروع کردم. در آن زمان مسابقات کشوری در رده های سنی پایه برگزار می شد که همراه با تیم گیلان در مسابقات کشوری عملکرد خوبی داشتم که همین باعث شد که مورد توجه غلامرضا بایندریان سرمربی تیم توابع تهران قرار بگیرم و به این ترتیب بود که در سن ۱۳-۱۲ سالگی از خانواده ام خواستند که من به تهران بروم تا در باشگاههای تهران فوتبال بازی کنم.آن زمان تیم پاسارگاد من را جذب کرد. بعد که سرمربی ام به تیم جوانان کوثر رفت، من هم عضو تیم جوانان کوثر شدم.

 

بعد بازیکن تیم ملی نوجوانان و جوانان شدی، درست است؟

حضورم در تیم کوثر و عملکرد خوبم باعث دعوتم به تیم های ملی نوجوانان و جوانان شد. تیم ملی جوانان بسیار خوبی داشتیم و بسیار هماهنگ و منسجم بودیم که شاید باور نکنید اما در بازیهای دوستانه با تیم های لیگ برتری، بیشتر تیم ها را شکست می دادیم. حضور در تیم ملی جوانان باعث شد تا در سال ۸۳ برای گذراندن خدمت سربازی راهی فجرسپاسی شوم. در سال اول به دلیل گذراندن دوران آموزشی و انجام امور اداری مربوط به خدمتم، چندان در ترکیب تیم قرار نگرفتم اما از اواسط سال بعد تقریبا دروازه بان شماره یک این تیم شدم.

 

سالهای ۸۵ و ۸۶ دو سال خوب را در فجر شهید سپاسی داشتی...

بله؛ من دو سال خیلی خوب و بی حاشیه را در این تیم داشتم چون فقط به فوتبال فکر می کردم و به هیچ وجه نمی خواستم اسیر مسائل حاشیه ای شوم.

 

کلا توجه نکردن به حاشیه خیلی خوب است...

از ۱۸-۱۹ سالگی فیکس بازی کردم و آن زمان هیچ دغدغه ای جز فوتبال نداشتم. شاید باور نکنید اما به عنوان سرباز تنها ماهی ۲۰۰هزارتومان حقوق می گرفتم و واقعا مثل سربازها زندگی می کردیم و همه بازیکنان در خوابگاه تیم فجر زندگی می کردند. در یک اتاق ۱۵ متری ۶ بازیکن با هم زندگی می کردیم که الان تمام آن بازیکنها به بزرگترین بازیکنان فوتبال ایران تبدیل شده اند. واقعا دوران خوبی بود و همه ما بازیکنان با هم به دور از هر حاشیه ای رفیق بودیم. به هرحال سختی های زیادی را سپری کردم اما با این وجود من گذشته ام را دوست دارم.

 

روی حاشیه خیلی تاکید داری، حالا به ماجراهای حاشیه ای هم می رسیم. حضور شخصی مثل غلام پیروانی بالای سر یک عده جوان، در جمع کردن حاشیه ها و جلوگیری از راه خطا رفتن شما جوانهای اون زمان، نقش مهمی داشت، نه؟

بله، صد در صد؛ شاغلام نقش مستقیمی در پیشرفت من داشت و به جرات می گویم که ایشان پدر فوتبالی من بوده و هست و حق بزرگی به گردن سوشا مکانی دارد. شاغلام فقط یک مربی نبود و بلکه به عنوان یک معلم همیشه در کنار ما بود و نکات اخلاقی برای زندگی را در کنار فوتبال به ما گوشزد می کرد. او به خوبی حواشی دور بازیکنان را جمع می کرد و همیشه حواسش به شاگردانش بود.

 

هنوز هم با غلامحسین پیروانی در ارتباط هستی؟

 

راستش را بخواهید نه؛ چون ایشان خیلی وقت بود که موبایل نداشتند و دسترسی به ایشان خیلی سخت بود. اما از طریق افشین خان همیشه جویای احوالشان هستم. واقعیتش را بخواهید نمیتوانم به شاغلام زنگ بزنم چون واقعا رویم نمی شود و از ایشان خجالت می کشم که بعد از این همه زمان زنگ بزنم چون واقعا قصور از من بوده که توی این مدت تماس نگرفتم.

 

فکر می کنی غلام پیروانی از سوشا مکانی راضی باشد؟

نمی دانم، این سوال را من نباید جواب بدم و باید از خودشان بپرسید اما فکر می کنم شاید از من راضی نباشد چرا که انتظارش از من خیلی بیشتر بود. شاید انتظار داشت که خیلی بیشتر از الان پیشرفت می کردم. کلا هم که...

 

چطور شد که سال ۸۷ راهی همدان شدی و عضو تیم پاس؟

بعد از چهار سال حضور در فجر، نیاز به تغییر و تحول در زندگی ورزشی ام داشتم و یک پیشنهاد بسیار عالی از پرسپولیس داشتم اما به خاطر وینگو بگوویچ که مربی ام در تیم ملی امید بود راهی تیم پاس همدان شدم و کاملا از انتخاب تیمم راضی بودم چون ۲ سال خیلی خوب را در این تیم سپری کردم. درست است که این تیم اسم پاس را یدک می کشید اما باید حقیقت رو پذیرفت که تیم پاس نبود و یک تیم نوپا بود. من در همین تیم اونقدر خوب بودم که توسط آقای افشین قطبی به تیم ملی دعوت شدم.

 

ورودت به تیم ملی مصادف بود با شروع حاشیه هایت، در سال دوم حضورت در تیم ملی دیگر درخشش سال گذشته را نداشتی...

من اصلا قبول ندارم چرا که در سال دوم بسیار فصل خوبی را سپری کردم. باید ببینیم تعریف از حاشیه چیست؟ خیلی اتفاقات درون زمین کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر است و جزئی از فوتبال. حاشیه ها برای هر فوتبالیستی هست اما نمی دانم چرا فقط حاشیه برای سوشا مکانی دیده می شود؟

اصلا بیا درباره حاشیه های داخل مستطیل سبز صحبت کنیم.

 درگیری با مهدی نظری در جریان دیدار مقابل فجرسپاسی و اخراج از بازی و یکسری درگیری های لفظی با نیروی انتظامی مستقر در ورزشگاه آن زمان خیلی سر و صدا کرد...

من که دقیقا اتفاقات آن بازی را یادم نمی آید اما مسئله بزرگی نبود که شما از آن به عنوان شروع حاشیه های سوشا یاد می کنید! یک اتفاق در جریان بازی بود و من هیچ مشکلی با مهدی نظری نداشتم و ندارم و مهدی از دوستان خوب من است. یه چیزی را دوست دارم اینجا بگویم، اینکه من با تمام فوتبالیست های ایران رفیق هستم و با کسی نه مشکلی دارم و نه کدورت و دلخوری!

 

باورش آسان نیست. سال ۸۹ که به تیم پولدار و متمول استیل آذین رفتی، بیشتر چهره شدی...

زمانی که من راهی تیم استیل آذین شدم، با توجه به شرایط مالی و امکانات این تیم به جرات میگویم که همه دروازه بانهای ایران آرزو داشتند عضو این تیم باشند. زمانی که من قرارداد بستم، ۲۰ اسم بزرگ مستقیم یا غیرمستقیم از طریق واسطه هایشان تلاش کردند تا قرارداد من فسخ شود تا خودشون بتونن به عضویت استیل آذین در آیند ولی خوشبختانه اعتقاد سرمربی تیم و حاج آقا هدایتی مانع از این قضیه شد و آنها من را به عنوان دروازه بان شماره یک تیم انتخاب کردند.

 

اما هفته دوم رباط صلیبی پاره کردی...

بله، متاسفانه هفته دوم من رباط پاره کردم و بیشتر از ۶ ماه نتوانستم در خدمت تیم باشم و از همان زمان دوران افت تیم آغاز شد و استیل آذین سقوط کرد!

 

یعنی فکر می کنی تیم پرستاره استیل آذین به خاطر رباط پاره کردن تو سقوط کرد؟!

منظورم این نیست که ۱۰۰% مصدومیت من باعث این اتفاق شد اما خب واقعیت این است که به عنوان دروازه بان اصلی روی من حساب کرده بودند و بعد از مصدومیتم این تیم نمی توانست دروازه بان تراز اولی را به خدمت بگیرد. اما جدا از خودم، باید اشاره کنم که یکی دیگر از علت های سقوط استیل آذین این بود که همه در این تیم ستاره بودند و برای خودشان یک تیم بودند. ما در تیم بازیکن کارگر نداشتیم که جور بقیه بازیکنان را بکشد و چون همه بازیکنان بزرگ و ستاره در این تیم جمع شده بودند، هیچ کسی نبود که بتواند جای خالی این بازیکنها را پر کند.

 

باز هم می رسیم به آن حاشیه به یادماندنی. اواخر لیگ و بازی جنجالی با پرسپولیس و اتفاقاتی که در جریان بازی افتاد و نقش اول ماجرا تو بودی. درگیری های وسط زمین، درگیری و مصاحبه علیه علی دایی و درگیری با رحمان احمدی...

اول باید بگویم که من مقابل هیچکس قرار نگرفتم و توهین و بی احترامی نکردم. هیچوقت به بزرگتر از خودم بی احترامی نمی کنم و همیشه سعی کردم حرمت ها را نگه دارم و اگر کسی از من دلخور و رنجیده هست، همینجا از او عذرخواهی می کنم. من بعد از سپری کردن دوران وحشتناک مصدومیتم به میادین برگشته بودم و به دلیل اینکه نتوانسته بودم به تیم کمک کنم و اصلا شرایط خوبی نداشتیم، فشار زیادی روی من بود. الان می گویم که من نباید دخالت می کردم و هیچ ارتباطی به من نداشت و یکی از بزرگترین اشتباهات فوتبالی ام را انجام دادم. بهتر بگویم که بچه بودم و جوگیر شده بودم و مصاحبه ام بعد از بازی که با برنامه نود داشتم و حرفهایی که علیه آقای دایی زدم کاملا اشتباه بود و باید به حساب جوگیر شدنم گذاشت و هزار بار بعد از آن ماجرا اعلام کردم که اشتباه کردم و پشیمانم و از آقای دایی هم عذرخواهی کردم و دستش را هم می بوسم. علی دایی همیشه اسطوره بوده و هست و نیازی به تعریف و تمجید من ندارد و آنقدر بزرگ هست که آن مسائل را فراموش کرد و با آوردن من به پرسپولیس بزرگ بودنش را اثبات کرد. شاید گفتن نداشته باشد اما روزی که علی دایی از پرسپولیس رفت واقعا از ته دل گریه کردم چرا که طاقت دیدن اشکهای اسطوره را نداشتم. در باره ماجرای رحمان احمدی هم باید بگویم که آن درگیری لفظی نباید اتفاق می افتاد و من واقعا اشتباه کردم. آقا رحمان بزرگتر من است و بعد از آن اتفاق از ایشان عذرخواهی کردم.

 

خب از آن ماجراها که بگذریم به نفت می رسیم. تیمی که پس  از سقوط استیل آذین، مقصد تو در سال ۹۰ شد...

من به شخصه به حاج حسین هدایتی ارادت خاصی دارم و حتی زمانی که تیم سقوط کرد، در جلسه ای که با بازیکنان برگزار کردند، ایشان اعلام کرد برای تیم فصل آینده ام - که فکر کنم قرار بود امتیاز تیم راه آهن را خریداری کنند- فقط ۳ بازیکن از استیل آذین را میخواهم که یکی از آن بازیکنها من بودم. اما با این وجود من به دلیل مصدومیت ها و اینکه نتوانستم در آن فصل به تیمم کمک کنم از قرارداد ۴۰۰ میلیونی ام تنها ۲۰۰ میلیون دریافت کردم که بعد از پیشنهاد تیم نفت، مبلغ ۱۵۰ میلیون آن را برای دریافت رضایتنامه ام به استیل آذین پرداخت کردم و به نفت پیوستم. یعنی من تنها ۵۰ میلیون برای یک فصل از استیل آذین گرفتم.

 

در نفت متحول شدی، قبول داری؟

نفت دوره جدیدی از زندگی ورزشی ام بود و پیشرفت و تکامل فوتبالی ام از این سال شکل گرفت. کار کردن زیرنظر حسین فرکی برایم افتخار بزرگی بود و حسین آقا حق بزرگی بر گردن من دارد. سال بسیار خوبی را داشتم که تیم ما که فصل قبل برای بقا می جنگید، در آن فصل با بدشانسی چهارم شد، در حالیکه واقعا می توانستیم قهرمان لیگ شویم. به نظر من شخصیت تیم از همین سال شکل گرفت و روند موفقیتهای نفت آغاز شد. سال بعد که آقای منصور ابراهیم زاده سرمربیگری تیم را عهده دار شد و چون شخصیت تیم شکل گرفته بود، بازیکنان اسم و رسم دارتری به تیم اضافه شدند و تیمی متشکل از بازیکنان جوان و با تجربه داشتیم که با بدشانسی در نهایت با اختلاف ۱ امتیاز نسبت به فولاد خوزستان، سهمیه آسیایی را از دست دادیم.

 

فصل خوبی در نفت داشتی اما نیم فصل اول لیگ ۹۲ با حضور یحیی گل محمدی در این تیم به مشکل خوردی و این تیم را ترک کردی!چرا این اتفاق افتاد؟

بعد از دو فصل خوب در ابتدای فصل من قراردادم را با نفت تمدید کردم و حتی به خاطر شخص مهندس علیپور عضو هیات مدیره باشگاه سفید امضا کردم در حالی که پیشنهادی بسیار عالی و چهار برابر مبلغ قراردادم داشتم اما به خاطر نفت آن را رد کردم. با آمدن کادر فنی جدید، یکسری اتفاقاتی افتاد که مجبور به ترک تیم شدم و به نظرم بزرگترین تصمیم زندگی ام را گرفتم.

 

چه اتفاقهایی افتاد؟

 من نه با آقا یحیی مشکل داشتم و نه بی انضباطی و یا رفتار غیراخلاقی کرده بودم. هفت بازی از لیگ گذشت و تیم ما تنها یک باخت داشت که با اشتباهی که من کردم مقابل ذوب آهن شکست خوردیم و همین عامل باعث شد تا در بازی مقابل مس کرمان ذخیره باشم! بعد از بازی با مس فقط از آقا یحیی پرسیدم که چرا به خاطر فقط یک بازی اشتباه باید روی نیمکت باشم چون در آستانه بازیهای مقدماتی جام جهانی به عنوان یک بازیکن ملی نمیخوام موقعیت ام در تیم ملی به خطر بیفتد! آقا یحیی هم گفت من از سوشا ناراحتم و همین عاملی شد تا ادامه فعالیت من در تیم نفت به بن بست بخورد! وقتی اعلام کردم دیگر دلم با تیم نفت نیست و قصد جدایی دارم خیلی راحت رضایتنامه ام صادر شد.

 

مطمئنی که با یحیی مشکلی نداشتی؟

مربیگری سلیقه ای است و من به نظرات آقا یحیی احترام می گذارم و خدا شاهد است کوچکترین بی احترامی به ایشان نکردم و ناراحتی و دلخوری هم در دلم ندارم چون جدایی ام از نفت باعث پیشرفتم شد و حتی در آینده اگر روزی پیشنهاد همکاری با آقا یحیی را داشته باشم، بی شک قبول خواهم کرد چون از نظر دانش فنی ایشان جزء مربیان اول ایران هست. اما افرادی در هیئت مدیره نفت بودند که دوست نداشتند موفقیت سوشا مکانی را ببینند و یک طورهایی به من و جایگاهم حسادت می کردند. شاید جالب باشد برایتان بگویم روزی که خواستم رضایتنامه ام را دریافت کنم یکی از آقایان هیئت مدیره به من گفت که با رفتنت از نفت فوتبالت همین امسال تمام و نابود شد! ای کاش از ایشان به خاطر پیش بینی های دقیق و صحیح شان می خواستیم مسابقات یورو را پیش بینی کنند بلکه جایزه ببرند!

 

ولی در کل اوج دوران فوتبالی ات در همان نیم فصل حضورت در فولاد اتفاق افتاد و همراه فولاد قهرمان لیگ  برتر شدی...

قطعا بهترین فصل زندگی ام بود چرا که به تیمی رفتم که سرمربی اش به من اعتقاد داشت و صدها هزار هوادار حامی تیم بودند. سوشا مکانی جایی که درست و بجا حمایت بشود و آرامش فکری داشته باشد مطمئن باشید که عملکرد خوبی از خود نشان خواهد داد که متاسفانه در بعضی از تیمها این اتفاق برایم نیفتاد و آرامش نداشتم و به حاشیه کشیده شدم! البته درست است که من همراه فولاد قهرمان لیگ برتر شدم اما به نظر خودم از سالی که به تیم نفت رفتم هرسال قهرمان شدم چرا که دو مقام چهارمی و یک سومی برای تیمی مثل نفت که ادعای قهرمانی نداشت، چیزی کم از قهرمانی نداشت.

 

با حسین فرکی هم کار کردی، درباره اش چه نظری داری؟

واقعا نمی توانم حسین آقا را توصیف کنم چون ایشان از نظر اخلاقی و فنی عالی هستند و نقش بسیاری در تکامل و بلوغ فوتبالی من داشتند. یک جورایی باید بگویم به نظرم حسین آقا نسخه من در عالم مربیگری هستند که خیلی سختی ها را تحمل کردند ولی با این وجود هرجا که بودند سربلند بودند و به صورت اتفاقی دو سال پشت سر هم عنوان بهترین مربی ایران را به خودش اختصاص نداد.

 

با درخشش در فولاد توانستی به تیم ملی هم برسی اما علی رغم حضور در بازیهای مقدماتی و اعتقادی که کی روش به تو داشت، جام جهانی را از دست دادی! فکر می کنی چرا جام جهانی را از دست دادی؟

سال خوبی برایم بود اما همه چیز برای من تمhم شده بود و قرار بود من یکی از ۳ دروازه بان تیم ملی در جام جهانی باشم اما خط خوردنم ربطی به مسائل فنی نداشت. تنها دلیل خط خوردن من محرومیتم در بازی اول مقابل نیجریه بود که باعث شد تا کادر فنی ریسک نکند. هیچوقت یادم نمی رود روزی که گاسپار با من تماس گرفت تا من را از این تصمیم مطلع کند. واقعا از ته دل برای من ناراحت شد و حتی گریه کرد!

گریه کرد؟ واقعا؟

بله، به هرصورت من قربانی اتفاق های پایان بازی با کره جنوبی در اولسان شدم و پس از پایان بازی دور زمین دویدم و مشغول خوشحالی شدم که مربی کره با من درگیر شد.

 

تو شروع کردی یا مربی کره؟

نه، من شروع کننده نبودم و حتی عکس العملی هم نشان ندادم و بلافاصله راهی رختکن شدم ولی خب فیفا می خواست یک نفر را محروم کند که قرعه به نام من بدبخت در آمد و این یعنی اوج بدشانسی! به هرحال فوتبال ملی ایران یک جام جهانی به من بدهکار است!

 

واقعا اینطور فکر می کنی؟

بله، بدهکار است.من می توانستم در جام جهانی حضور داشته باشم اما به خاطر آن ماجراها خط خوردم.

 

در نهایت لیگ ۹۳ به پرسپولیس پیوستی و روزگار جدیدی برایت شروع شد...

اول این فصل من با تماس شخص علی دایی به پرسپولیس رفتم و بی هیچ درنگی پرسپولیس را انتخاب کردم. اما واقعیت این است که بازی کردن در پرسپولیس با تمام تیم ها تفاوت دارد! به جرات می گویم بازی در پرسپولیس حتی از بازی در رئال مادرید هم سخت تر است!

 

چی؟ از بازی رئال مادرید هم سخت تر است؟

 پرسپولیس ۴۰ میلیون هوادار دارد که ۲ میلیون نفر از آنها همیشه ناراضی و شاکی هستند! به همین دلیل است که فشار روی بازیکن خیلی زیاد است و مدام برای من حاشیه درست شد و به نظرم تا همین امروز هم خیلی هنر کردم که توانستم دو فصل را صحیح و سالم به پایان برسانم.

 

زیاد هم صحیح و سالم نبودی، خودت هم در آن دو فصل خیلی نوسان داشتی و فصل اول صحبت از اختلاف تو با نیلسون مطرح شد که در نهایت حمید درخشان نیلسون را کنار گذاشت و تو را حفظ کرد...

قبول دارم که مثل فولاد و یا نفت خیلی عالی نبودم اما همانطور که گفتم فشار زیادی روی من بود و آن آرامش لازم را نداشتم و اگه به حاشیه ها کشیده نمی شدم، شک نکنید که بهترین بازی هایم را همیشه انجام می دادم.

 

حاشیه هایت که داستانش جداست. اما با نیلسون هم خیلی مشکل داشتی...

اما در مورد نیلسون باید بگویم که من با او هیچ مشکلی نداشتم و اتفاقا خیلی هم رفیق و صمیمی بودم و حتی خارج از تمرین و بازی با هم بیرون می رفتیم. ولی دوستان واقعیت را به مردم نگفتند و من را به خاطر نیلسون مقابل هواداران قرار دادند و همه چیز گردن من افتاد اما باور کنید شخص سوشا مکانی هیچ نقشی در جدایی نیلسون نداشت چرا که نیلسون باید از پرسپولیس می رفت چون دلیلش واضح بود. کادر فنی تصمیم به خدمت گیری گابریل و تادئو برزیلی را داشت و با توجه به حضور اومانیا و پر بودن سهمیه بازیکنان غیرآسیایی، کادر فنی تصمیم گرفت نیلسون را از تیم کنار بگذارد.

 

ولی همه می دانند که هم تو و هم نیلسون نیم فصل خوبی را کنار هم نداشتید!

از نظر عملکرد داخل زمین موافقم چون هیچکدام از ما دو نفر آرامش نداشتیم چون می ترسیدیم با یک اشتباه بازی بعد به نیمکت تبعید شویم! میدانید مشکل اصلی کجا بود؟ مشکل اینجا بود که برای هیچکدام ما تعریف نشده بود که دروازه بان اصلی چه کسی است؟ ما هیچکدام جایگاه خودمان را نمی دانستیم و حتی اواسط فصل من پیش آقای درخشان رفتم و گفتم حاضرم برای آرامش نیلسون و موفقیت تیم من از پرسپولیس جدا شوم. واقعا دیگر نمیدانم چه کاری باید برای موفقیت تیمم انجام می دادم؟ حالا اگر کادر فنی نیلسون را نخواست من مقصرم؟! آخر چرا باید من مقابل هواداران گذاشته بشوم؟

 

ولی تو با حمید درخشان که پای تو ایستاد و از تو حمایت کرد و تو را به نیلسون ترجیح داد، در نهایت رفتار خوبی نداشتی و جواب محبت هایش را طور دیگری قبل بازی با راه آهن دادی!

بله، قبول دارم که قبل بازی با راه آهن در اردوی تیم اصلا رفتار خوبی نداشتم اما برای خودم دلیل داشتم! من از اردوی تیم ملی به تیم برگشته بودم و روز بازی در هتل اعلام شد که من در ارنج نیستم و جالب اینجا بود که بازیکنان دیگر که باهم در اردوی تیم ملی بودیم، در ترکیب اصلی قرار گرفتند! من هم وقتی متوجه ارنج شدم حسابی از کوره در رفتم و رفتاری که واقعا جالب نبود را از خودم نشان دادم ولی باور کنید دلیل کادر فنی برای بازی ندادن من به قدری خنده دار بود که اصلا نمی توانم اعلام کنم! البته خود آقای درخشان به من چیزی نگفتند اما یکی از اعضای کادرفنی برای بازی نکردن من در آن بازی دلیلی گفت کرد که واقعا خنده دار بود! با همه این اوصاف من متوجه کار اشتباهم شدم و چند روز بعد خودم از حمیدخان عذرخواهی کردم و واقعا قصدم نمایش نبود و عذرخواهی ام از ته قلب بود. حتی در بازی مقابل النصر عربستان که هدایت تیم را حسین عبدی بر عهده داشت، قبل از بازی با حمیدخان تماس گرفتم و از او خواستم قلبا مرا ببخشد و حلال کند.

 

آخر فصل را هم با برد در دربی و البته درگیری و مشت زنی با دوست و همبازی قدیمیت حنیف عمران زاده به پایان رساندی که عواقبش ۳ جلسه محرومیت برای تو بود!

برای من گذشته کلا گذشته و اصلا به گذشته فکر نمی کنم اما واقعا آن درگیری چیز خاصی نبود و به خاطر شرایط بازی بود. نمی توانم بگم چه کسی مقصر اصلی بود و یا چه حرفی رد و بدل شد اما هیچکدام از آن مشت ها به ما برخورد نکرد! بعد از آن اتفاق هم محروم شدم که خب حتما حقم بود دیگر. ولی در مجموع دیگر نمی خواهم به اتفاقات بد گذشته فکر کنم و اتفاقا بعد از آن ماجرا، رفاقت و صمیمیت بین من و حنیف بیشتر از قبل هم شد

 

فصل ۹۴ را پرسپولیس خوب شروع نکرد و تو هم در سه بازی اول نبودی؛ در پایان بازی مقابل ذوب آهن که در ترکیب تیم قرار گرفتی، درگیری با گزارشگر برنامه نود شروع فصل پرحاشیه تو بود.

قبول دارم که رفتارم اشتباه بود اما بعدا من وگزارشگر برنامه نود از هم حلالیت گرفتیم و همه چیز را فراموش کردیم. به هرحال هر انسانی بعضی وقتها عصبی می شود و رفتاری از خودش نشون می دهد که اصلا جالب نیست. اما باید تاکید کنم که در آن اتفاق من بی احترامی و یا توهینی نکردم و فقط به خاطر عصبانیتم از نتیجه نگرفتن تیم و باخت، صدایم بلند بود! هیچ مشکلی با برنامه نود و عادل فردوسی پور ندارم و برای این برنامه آرزوی موفقیت دارم.

 

اواسط فصل هم که درگیر پخش عکس های خصوصی ات و زندان و دادگاه و... شدی. درباره این اتفاق ها می خواهیم حرف بزنیم، مشکلی که نداری

همه اتفاق هایی که افتاد تمام شد و رفت  و برای من دیگر اصلا مهم نیست!

 

مگر می شود مهم نباشد؟

واقعا الان که به آن روزها فکر می کنم نمی دانم چه اتفاقاتی افتاد و چه شد اما این را می دانم که در این دنیا کسی نیست که اشتباه نکرده باشد ولی مهم این است که آدم از اشتباهاتش درس عبرت بگیرد.

 

به نظرت در ماجرای پخش فیلم و عکسهای خصوصی ات در یک میهمانی یا دورهمی چه کسی مقصر بود؟

 من خودم مسئول تمام کارهایم هستم و در این اتفاق هایی که برایم افتاد بی شک مقصر اصلی خودم هستم و باید پیش خداوند جوابگو باشم.

 

آن زمان هم که سر این ماجرا بازخواست شدی هم همین را گفتی؟

بله، من مقصر بودم اما در این دنیا نیازی به عذرخواهی از کسی ندارم اما یک عذرخواهی به هواداران فهیم پرسپولیس بدهکارم که در نبود من تیم از بابت محرومیتم ضربه خورد و یا در بازی هایی که واقعا تمرکز لازم را نداشتم و نتوانستم به تیم محبوبم کمک کنم. البته بازیهایی که تمرکز نداشتم تعدادش خیلی انگشت شمار بود که مهمترین بازی همان بازی مقابل نفت تهران بود که کادر فنی و بازیکنان در جریان عدم تمرکز من برای بازی بودند!

 

شب قبل از بازی اتفاقی افتاد؟

 نمیخواهم قضیه را کالبد شکافی کنم اما شب قبل از بازی با نفت در اردوی تیم تمرکز من را بهم ریختند و اجازه ندادند با آرامش خودم را برای بازی مقابل نفت آماده کنم!

 

با توجه به اتفاق هایی که برای تو رخ داد، همه انتظار داشتند که سوشا مکانی بی حاشیه و آرامی را ببینند اما با پوشیدن شلوار معروف باب اسفنجی برای یک چهره معروف  مثل تو، دوباره حاشیه های جدیدی برایت درست کرد...

من هیچ کار بدی انجام ندادم و از این بابت پشیمان هم نیستم؛ من فقط دوست دارم خودم باشم، همین؛ دوست ندارم ادای کسی را دربیارم. شما به من بگو عرف را چه کسی مشخص می کند؟!

 

شلوار تو کمی با عرف جامعه فاصله نداشت؟

عرف قانون نیست و هر کسی مطابق سلیقه خودش لباس می پوشد؛ سلایق شخصی آدمها با هم متفاوت است و شاید یکسری لباس من را دوست داشته باشند و شاید هم یکسری دوست نداشته باشند اما خیلی خوب است که یاد بگیریم به سلیقه های شخصی هم احترام بگذاریم و کسی را به خاطر یک شلوار یا پیراهن تخریب نکنیم. من بازیکن ملی این مملکت هستم و این برخوردها و تخریب من مسئله خوبی نیست.

 

هر چند به خاطر همان مدل لباس پوشیدنت با محرومیت ۶ ماهه روبرو شدی!

از بابت محرومیتم واقعا چیزی سر در نمی آورم و چیزی نیست که به دلخواه من و یا در اختیار من باشد اما خب شاید آدم بدی بودم که دوستان اینطوری  رای دادند! اما اشکالی ندارد و من میگویم این محرومیت عادلانه بود! ولی قاضی افراسیاب را واقعا دوست دارم چون انسان پاکی هست و این را از ته دل گفتم.

 

قاضی پرونده ات؟

بله

 

البته خیلی ها می گفتند که این محرومیت شلواری به خاطر شلوار نیست و مساله دیگری است...

در هر حال این محرومیت تاثیری در زندگی ورزشی من ندارد و نمی دانم واقعا قرار است چه چیزی نشان داده شود؟! اما من به نروژ آمدم تا پیشرفت کنم و فقط و فقط یک هدف دارم و اون هم رسیدن به پیراهن شماره یک تیم ملی هست. اینجا آمدم و همه حاشیه ها را دور ریختم و گذشته را فراموش کردم.

 

از برخی پستهای اینستاگرامی می شد فهمید که حاشیه ها کمی از تو دور شده اند، اما مواظب باش که حاشیه های نروژ به تو نزدیک نشوند. حالا جدا از شوخی، یعنی محرومیتت باعث نشد تا قید بازی توی لیگ ایران را بزنی و لیگ دسته دوم نروژ را ترجیح بدی؟

 

ببینید من مثل بقیه نیستم که به عنوان توریست از جلوی در یک باشگاه خارجی رد می شوند و می گویند پیشنهاد داریم! سال ۹۳ از لیگ لهستان پیشنهاد رسمی داشتم که خود آقای سیاسی مدیرعامل وقت در جریان آن قرار داشتند. آمدنم به لیگ نروژ اصلا ربطی به محرومیتم نداشت و کادر فنی و آقای پانادیچ مربی دروازه بانان تیم در جریان بودند. یک ماه قبل از پایان لیگ از طریق مدیربرنامه هایم خانم سمیرا سمیعی پیشنهاد تیم میوندالن نروژ به دستم رسید و تصمیم را گرفته بودم که این فصل را در اروپا بازی کنم چون واقعا سال آخر فوتبالی ام - نه به خاطر داستان های حاشیه ای)- بلکه به خاطر مسایل فوتبالی هم خیلی اذیت شدم و تحت فشار بودم! با پایان لیگ از تصمیمم به هیچکس صحبتی نکردم و کسی خبر نداشت من کجا هستم و آینده ورزشی ام چه خواهد شد اما من تصمیم را عملی کردم. همه فکر می کردند سوشا خانه نشین خواهد شد و دیگر هیچ تیمی من را نمی خواهد و برایشان اصلا مهم نبودم و می گفتند اصلا سوشا برود بمیرد! چون یکسری افراد سوشا مکانی را دوست ندارند و حتما من در حقشان بدی کردم اما مطمئن باشید که مرور زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.

 

یک جا از مصاحبه گفتی اتفاقات حاشیه ای و بدی که در یک سال گذشته برایت افتاد، به خاطر قصور خودت بود، واقعا فکر می کنی که هیچ کس دیگری به غیر از خودت مقصر نبود؟

در همه اتفاقات خودم مقصر ۱۰۰% بودم و نمی توانم تقصیر را گردن کسی دیگر بیندازم؛ اما اگر زمان به عقب برگردد به هیچ وجه دوست ندارم اتفاقات بد زندگی ام تکرار شود و مقداری محتاط تر و پخته تر عمل خواهم کرد.

از کسی گله نداری؟

 هیچ گله و دلخوری از کسی ندارم و راه زندگی ام را انتخاب کردم و به میوندالن آمده ام و مطمئن باشید روز به روز پیشرفت خواهم کرد و به قول معروف حق گرفتنی است و من هم حقم را از این فوتبال می گیرم. در این فوتبال به همه چیز رسیدم و فقط یک آرزو دارم و آن هم پیراهن شماره یک تیم ملی است که قطعا با تلاش و تمرین به آن می رسم. شک نکنید کاری می کنم که در فوتبال اروپا به چیزی که لیاقتش را دارم برسم و دست از تلاش و تمرین برنمی دارم و مطمئن باشسد کم نمی آورم.

 

تو مدتها تیتر یک و عکس یک روزنامه ها و اسلایدرها و هدلاین سایتها و خبرگزاری ها بودی، خودت یک بار گفتی که فشار زیادی را تحمل کردی، در آن زمان و پس از به قول خودت اشتباههایی که مرتکب شدی، چه حس و حالی داشتی؟

راستش را بخواهید دلم خیلی شکسته است و واقعا ناراحت و دل شکسته ایران را ترک کردم اما آدمی نیستم که سفره دلم را باز کنم و همه چیز رو بخواهم بگویم اما امیدوارم آنهایی که دلم را شکستند، پیش وجدان خودشون فقط ۵ دقیقه درست فکر کنند و خودشان را در آن لحظاتی که شما گفتی جای من و خانواده ام بگذارند تا بفهمند که با آبروی من بازی شد و در آینده متوجه می شوند که چه به سر یک جوان ایرانی آمد. یک جمله هم به هواداران پرسپولیس می گویم که عاشقانه دوستشان دارم و مطمئن باشید تا آخر عمرم عشقم به پرسپولیس را به هیچ چیز نمی فروشم.

 

انتهای پیام/